دارم به اخر می رسم پای زمان لنگ است این زندگی که دیده ام افسون و نیرنگ
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 11:42
دارم به اخر می رسم پای زمان لنگ است این زندگی که دیده ام افسون و نیرنگ است ۰۰۰دارم به اخر می رسم پای زمان لنگ استاین زندگی که دیده ام افسون و نیرنگ استدنیا که سنگش را به سینه می زنیم ای دوستازمن نصیحت سینه اش محکم تر از سنگ استگوشم به در چشمم به در حرف حسابی نیستتنها صدای پچ پچ همسایه و زنگ استتدبیر...
دوستان در رفتن عمرش کسی هشیار نیست راه این دنیا برای هیچ کس هموار نیست
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 11:42
دوستان در رفتن عمرش کسی هشیار نیست راه این دنیا برای هیچ کس هموار نیست ۰۰۰دوستان در رفتن عمرش کسی هشیار نیستراه این دنیا برای هیچ کس هموار نیستزندگی خواب و خیالی بود در رویایماندر حقیقت بودنش هم قابل انکار نیستبا عزیز مصر هم ، هم سفره باشی عاقبتیوسف دل را خریداریاری در این بازار نیستچشم ها در انتظار...
این روز ها بد جور درگیر خیالم
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 11:42
این روز ها بد جور درگیر خیالم ...این روز ها بدجور در گیر خیالمبگذار تنها حس کند خوب است حالمشب ها نمی خوابم مگر با زور داروهر دم درون ذهن خود درقیل و قالمبا پهلوانان اساطیری به جنگمگاهی شبیه رستم و گاهی چو زالم گاهی شبیه جغد در ویرانه هایمگاهی به جنگ ارزوهای محالمگاهی چنان ساکت که از دنیا به دورمگاه...
در حسرت دیدار تو دیوانه ترینم
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 11:42
در حسرت دیدار تو دیوانه ترینم... ،،،در حسرت دیدار تو دیوانه ترینمدر عشق تو ای عشق همینم که همینمهر چند که از دور تورا دیده ام ای ماهدر هفت فلک ماهی و من خاک زمینمیک بار تو از کوچه ی ما رد شدی و من ۰۰۰یک عمر شدم چشم به راهت ، که ببینممن شاخه ی خشکیده و افتاده به جایمای کاش که در سایه ی لطفت بنشینم شی...
بغضی گلویم را گرفته تنگ در دست
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 11:42
بغضی گلویم را گرفته تنگ در دست ... بغضی گلویم را گرفته تنگ دردستپایم گریزان است... نه... نایی نماندستدر کاسه ی صبرم نمانده هیچ طاقتانگار ایوب زمان خورده به بنبستچیزی بگو ای شور شیرین جوانیایا به پا خیزم ، امید چاره ای هست ؟در سینه ام صد گونه غم ریشه دوانده کی می شود فارغ از این زندان شد و رستوقتی تم...
بگذار در دنیای خود هم صحبتت باشم
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 11:42
...بگذار در دنیای خود هم صحبتت باشمحتی برای لحظه ای در خدمتت باشم با خشت دل از نو بنا سازم بنای عشقبا غم بسازم گوشه ای در غزلتت باشمپروانه، نه ، در حسرت دیدار تو یک شبچون شمع خاموشی فقط در خلوتت باشمروزی نشد رخصت بده در قحطی امیدیک لحظه ای کوتاه هم شد ... قسمتت باشمدر این جهان هرگز نشد اما در ان دنی...
گر بد شنیدی از کسی هرچند بد ذات است
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 11:42
گر بد شنیدی از کسی هرچند بد ذات است ... گر بد شنیدی از کسی هر چند بد ذات استچیزی نگو این زندگی دار مکافات استباور نکن گر سر گذشت قوم موسی بوداز نو بخوان این داستان شاید خرافات استاز من نخواه ای دوست تا هم پای تو باشمگاهی نرفتن یا نماندن خود کرامات استحق را بگو گوشت نده بر صحبت نا اهلهر واعظی غیر از ...
عشق را چون دانه ای در قلب خود تا کاشتم
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 11:42
عشق را چون دانه ای در قلب خود تا کاشتم ... عشق را چون دانه ای در قلب خود تا کاشتمدر میان این همه تنها تو را بر، داشتمهی جفا کردی و من با مهر دادم پاسختپاسخ بی مهریت را عشق می پنداشتمبار ها در فکر این بودی بفهمی از دلمدرد امد تا لبم هرگز محل نگذاشتمزود از من دل بریدی در جهان هفت رنگمن تو را زیبا ترین...
پدرم بعد تو تنهایی من غم دارد
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 11:42
پدرم بعد تو تنهایی من غم دارد ،،،پدرم بعد تو تنهایی من غم داردهمه ی هستی من هست تو را کم داردرفتی و قصه ی من قصه ی تنهایی شدگوشه ی چشم من از هجر تو شبنم داردرفتی و داغ غمت ریخت مرا ویران کردحال دل بعد تو ویرانه ای از بم دارداین چه رسمی است که هر امده باید برودیاده تو بر لب من زمزمه هر، دم دارد((به خ...
روی قبرم سنگ می خواهم چه کار
-
تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 11:42
روی قبرم سنگ می خواهم چه کار... ،،، روی قبرم سنگ می خواهم چه کارادم دلتنگ می خواهم چه کارروی قبرم سنگ قبر نرخی...یا گلی خوش رنگ می خواهم چه کاردر عزای رفتم ای دوستانجامه ی شبرنگ می خواهم چه کاربر تسلای دل یاران منزنگ روی زنگ می خواهم چه کاربعد مرگم بر سر خاکم عزیزایه و اهنگ می خواهم چه کارتا که هستم...
از قسمت و تقدیر چه هایی که ندیدیم
-
تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:06
از قسمت و تقدیر چه هایی که ندیدیم با این همه تفسیر چه هایی نشنیدیم در کنج صبوری همه ی عمر نشستیم جز حسرت و غم بهره از این عمر نچیدیم ول کن تن پژمرده و خون بر لب ما را بازی نده دل را به خدا سخت بریدیمان بال قشنگی که به ما داد خداوند از شوق رهایی همه ی عمر کشیدیم هر بار که پروانه صفت بال گرفتیم با شور...
چشم غزل آهویی اش دیوانه ام کرده
-
تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:06
چشم غزل آهویی اش دیوانه ام کردهبا هرچه غیراز عشق خود بیگانه ام کردهشیرین زبانی های او شوری به جانم ریختمانند کوه بیستون ویرانه ام کردهگیرایی چشمان او چون قهوه ی قاجاران ظل سلطان زهر در پیمانه ام کردهاز شوق دیدارش چه بیداری کشیدم منشب زنده داری تا سحر افسانه ام کردههر روز زهری را که در پیمانه می ریزد...
در تاب و تب عشق تو انکار شدم من
-
تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:06
در تاب و تب عشق تو انکار شدم من بی چاره و سر در گم و سربار شدم من با خنده ی شیرین تو دل کندم و رفتم فرهادم و در کوه گرفتار شدم من چشمان سیاه تو علاج دل خون بود از چشم تو افتادم و هی خوار شدم منمجنونم و از حال دلم بی خبری ، اه بیمار تو لیلای دل ازار شدم من برگرد به این خانه بیا محرم دل باش در خویش فر...