خرید بک لینک
دارم به اخر می رسم پای زمان لنگ است این زندگی که دیده ام افسون و نیرنگ است ۰۰۰دارم به اخر می رسم پای زمان لنگ استاین زندگی که دیده ام افسون و نیرنگ استدنیا که سنگش را به سینه می زنیم ای دوستازمن نصیحت سینه اش محکم تر از سنگ استگوشم به در چشمم به در حرف حسابی نیستتنها صدای پچ پچ همسایه و زنگ استتدبیر نا اهلان چه بد درگیرمان کردهبا دوستان و دشمنان در بینمان جنگ استغمگینم از انصاف این دنیای لا کرداراز کار این دنیا و ادم ها دلم تنگ استتیمور جان کاری بکن خونم حلال تواین قائله را ختم کن پای زمان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 11:42

دوستان در رفتن عمرش کسی هشیار نیست راه این دنیا برای هیچ کس هموار نیست ۰۰۰دوستان در رفتن عمرش کسی هشیار نیستراه این دنیا برای هیچ کس هموار نیستزندگی خواب و خیالی بود در رویایماندر حقیقت بودنش هم قابل انکار نیستبا عزیز مصر هم ، هم سفره باشی عاقبتیوسف دل را خریداریاری در این بازار نیستچشم ها در انتظار دست های دیگرنددست ها را بسته اند و چشم ها بیدار نیستمی رود این قافله بر جا نماند هیچ کسردشان پیداست اما قافله سالار نیستوحید قهرمانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 11:42

این روز ها بد جور درگیر خیالم ...این روز ها بدجور در گیر خیالمبگذار تنها حس کند خوب است حالمشب ها نمی خوابم مگر با زور داروهر دم درون ذهن خود درقیل و قالمبا پهلوانان اساطیری به جنگمگاهی شبیه رستم و گاهی چو زالم گاهی شبیه جغد در ویرانه هایمگاهی به جنگ ارزوهای محالمگاهی چنان ساکت که از دنیا به دورمگاهی ولی بی تابم و غرق سوالماصلا نه تب دارم نه احساس گناهیشاید به اخر می رسم ، رو به زوالم شاید مرا ان روز با خود برده باشداینگونه که درذهن خود غرق خیالموحید قهرمانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 11:42

در حسرت دیدار تو دیوانه ترینم... ،،،در حسرت دیدار تو دیوانه ترینمدر عشق تو ای عشق همینم که همینمهر چند که از دور تورا دیده ام ای ماهدر هفت فلک ماهی و من خاک زمینمیک بار تو از کوچه ی ما رد شدی و من ۰۰۰یک عمر شدم چشم به راهت ، که ببینممن شاخه ی خشکیده و افتاده به جایمای کاش که در سایه ی لطفت بنشینم شیرین دهنی طعم لبت مثل اناراستای کاش که از شاخه ی ان بوسه بچینموحید قهرمانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 11:42

بغضی گلویم را گرفته تنگ در دست ... بغضی گلویم را گرفته تنگ دردستپایم گریزان است... نه... نایی نماندستدر کاسه ی صبرم نمانده هیچ طاقتانگار ایوب زمان خورده به بنبستچیزی بگو ای شور شیرین جوانیایا به پا خیزم ، امید چاره ای هست ؟در سینه ام صد گونه غم ریشه دوانده کی می شود فارغ از این زندان شد و رستوقتی تمام ساز ها غم می نوازندباید به اوازکدام اهنگ دل بستوحید قهرمانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 11:42

...


بگذار در دنیای خود هم صحبتت باشم
حتی برای لحظه ای در خدمتت باشم

بگذار در دنیای خود هم صحبتت باشم...

با خشت دل از نو بنا سازم بنای عشق
با غم بسازم گوشه ای در غزلتت باشم

پروانه، نه ، در حسرت دیدار تو یک شب
چون شمع خاموشی فقط در خلوتت باشم

روزی نشد رخصت بده در قحطی امید
یک لحظه ای کوتاه هم شد ... قسمتت باشم

در این جهان هرگز نشد اما در ان دنیا
بنده نوازی می کنی هم صحبتت باشم


وحید قهرمانی

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 11:42

گر بد شنیدی از کسی هرچند بد ذات است ... گر بد شنیدی از کسی هر چند بد ذات استچیزی نگو این زندگی دار مکافات استباور نکن گر سر گذشت قوم موسی بوداز نو بخوان این داستان شاید خرافات استاز من نخواه ای دوست تا هم پای تو باشمگاهی نرفتن یا نماندن خود کرامات استحق را بگو گوشت نده بر صحبت نا اهلهر واعظی غیر از حقیقت گفت طامات استاز دفتر دنیا کسی چیزی نمی فهمد چون لابه لای هر ورق مشتی حکایات استاز وهم و رویا بگذر و بیدار شو از خواب چیزی که بیرون از حقیقت شد ، خیالات استوحید قهرمانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 11:42

عشق را چون دانه ای در قلب خود تا کاشتم ... عشق را چون دانه ای در قلب خود تا کاشتمدر میان این همه تنها تو را بر، داشتمهی جفا کردی و من با مهر دادم پاسختپاسخ بی مهریت را عشق می پنداشتمبار ها در فکر این بودی بفهمی از دلمدرد امد تا لبم هرگز محل نگذاشتمزود از من دل بریدی در جهان هفت رنگمن تو را زیبا ترین عشق جهان انگاشتمفکر می کردم به ان روزی که پیدا کردمتخم شدم من با تمام دل تو را برداشتمکشتزار سینه ام سر سبز شد از بودنت ان زمانی که تو را چون دانه در دل کاشتموحید قهرمانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 11:42

پدرم بعد تو تنهایی من غم دارد ،،،پدرم بعد تو تنهایی من غم داردهمه ی هستی من هست تو را کم داردرفتی و قصه ی من قصه ی تنهایی شدگوشه ی چشم من از هجر تو شبنم داردرفتی و داغ غمت ریخت مرا ویران کردحال دل بعد تو ویرانه ای از بم دارداین چه رسمی است که هر امده باید برودیاده تو بر لب من زمزمه هر، دم دارد((به خدا حافظی تلخ تو بابا سوگند))چشم من تا به سحر در غم تو نم دارد. وحید قهرمانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 11:42

روی قبرم سنگ می خواهم چه کار... ،،، روی قبرم سنگ می خواهم چه کارادم دلتنگ می خواهم چه کارروی قبرم سنگ قبر نرخی...یا گلی خوش رنگ می خواهم چه کاردر عزای رفتم ای دوستانجامه ی شبرنگ می خواهم چه کاربر تسلای دل یاران منزنگ روی زنگ می خواهم چه کاربعد مرگم بر سر خاکم عزیزایه و اهنگ می خواهم چه کارتا که هستم دوستان یادم کنیدروی قبرم سنگ می خواهم چه کاروحید قهرمانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 11:42

از قسمت و تقدیر چه هایی که ندیدیم با این همه تفسیر چه هایی نشنیدیم در کنج صبوری همه ی عمر نشستیم جز حسرت و غم بهره از این عمر نچیدیم ول کن تن پژمرده و خون بر لب ما را بازی نده دل را به خدا سخت بریدیمان بال قشنگی که به ما داد خداوند از شوق رهایی همه ی عمر کشیدیم هر بار که پروانه صفت بال گرفتیم با شور پریدیم و به مقصد نرسیدیمدنبالت از این گوشه به هر گوشه دویدیم جز رنج سفر بهره از این عمر ندیدیم وحید قهرمانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:06


چشم غزل آهویی اش دیوانه ام کرده
با هرچه غیراز عشق خود بیگانه ام کرده

شیرین زبانی های او شوری به جانم ریخت
مانند کوه بیستون ویرانه ام کرده

گیرایی چشمان او چون قهوه ی قاجار
ان ظل سلطان زهر در پیمانه ام کرده

از شوق دیدارش چه بیداری کشیدم من
شب زنده داری تا سحر افسانه ام کرده


هر روز زهری را که در پیمانه می ریزد
با جان و دل می نوشم ودیوانه ام کرده


وحید قهرمانی

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:06

در تاب و تب عشق تو انکار شدم من بی چاره و سر در گم و سربار شدم من با خنده ی شیرین تو دل کندم و رفتم فرهادم و در کوه گرفتار شدم من چشمان سیاه تو علاج دل خون بود از چشم تو افتادم و هی خوار شدم منمجنونم و از حال دلم بی خبری ، اه بیمار تو لیلای دل ازار شدم من برگرد به این خانه بیا محرم دل باش در خویش فرو رفتم و بیمار شدم منبا اتش عشقی که نگاهت به دلم زد می سوزم و افسانه ی اغیار شدم من وحید قهرمانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پندار اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:06

صفحه بندی