دارم به اخر می رسم پای زمان لنگ است این زندگی که دیده ام افسون و نیرنگ است ۰۰۰دارم به اخر می رسم پای زمان لنگ استاین زندگی که دیده ام افسون و نیرنگ استدنیا که سنگش را به سینه می زنیم ای دوستازمن نصیحت سینه اش محکم تر از سنگ استگوشم به در چشمم به در حرف حسابی نیستتنها صدای پچ پچ همسایه و زنگ استتدبیر نا اهلان چه بد درگیرمان کردهبا دوستان و دشمنان در بینمان جنگ استغمگینم از انصاف این دنیای لا کرداراز کار این دنیا و ادم ها دلم تنگ استتیمور جان کاری بکن خونم حلال تواین قائله را ختم کن پای زمان
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور
دوستان در رفتن عمرش کسی هشیار نیست راه این دنیا برای هیچ کس هموار نیست ۰۰۰دوستان در رفتن عمرش کسی هشیار نیستراه این دنیا برای هیچ کس هموار نیستزندگی خواب و خیالی بود در رویایماندر حقیقت بودنش هم قابل انکار نیستبا عزیز مصر هم ، هم سفره باشی عاقبتیوسف دل را خریداریاری در این بازار نیستچشم ها در انتظار دست های دیگرنددست ها را بسته اند و چشم ها بیدار نیستمی رود این قافله بر جا نماند هیچ کسردشان پیداست اما قافله سالار نیستوحید قهرمانی
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور
این روز ها بد جور درگیر خیالم ...این روز ها بدجور در گیر خیالمبگذار تنها حس کند خوب است حالمشب ها نمی خوابم مگر با زور داروهر دم درون ذهن خود درقیل و قالمبا پهلوانان اساطیری به جنگمگاهی شبیه رستم و گاهی چو زالم گاهی شبیه جغد در ویرانه هایمگاهی به جنگ ارزوهای محالمگاهی چنان ساکت که از دنیا به دورمگاهی ولی بی تابم و غرق سوالماصلا نه تب دارم نه احساس گناهیشاید به اخر می رسم ، رو به زوالم شاید مرا ان روز با خود برده باشداینگونه که درذهن خود غرق خیالموحید قهرمانی
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور
در حسرت دیدار تو دیوانه ترینم... ،،،در حسرت دیدار تو دیوانه ترینمدر عشق تو ای عشق همینم که همینمهر چند که از دور تورا دیده ام ای ماهدر هفت فلک ماهی و من خاک زمینمیک بار تو از کوچه ی ما رد شدی و من ۰۰۰یک عمر شدم چشم به راهت ، که ببینممن شاخه ی خشکیده و افتاده به جایمای کاش که در سایه ی لطفت بنشینم شیرین دهنی طعم لبت مثل اناراستای کاش که از شاخه ی ان بوسه بچینموحید قهرمانی
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور
بغضی گلویم را گرفته تنگ در دست ... بغضی گلویم را گرفته تنگ دردستپایم گریزان است... نه... نایی نماندستدر کاسه ی صبرم نمانده هیچ طاقتانگار ایوب زمان خورده به بنبستچیزی بگو ای شور شیرین جوانیایا به پا خیزم ، امید چاره ای هست ؟در سینه ام صد گونه غم ریشه دوانده کی می شود فارغ از این زندان شد و رستوقتی تمام ساز ها غم می نوازندباید به اوازکدام اهنگ دل بستوحید قهرمانی
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور

...
بگذار در دنیای خود هم صحبتت باشم
حتی برای لحظه ای در خدمتت باشم
با خشت دل از نو بنا سازم بنای عشق
با غم بسازم گوشه ای در غزلتت باشم
پروانه، نه ، در حسرت دیدار تو یک شب
چون شمع خاموشی فقط در خلوتت باشم
روزی نشد رخصت بده در قحطی امید
یک لحظه ای کوتاه هم شد ... قسمتت باشم
در این جهان هرگز نشد اما در ان دنیا
بنده نوازی می کنی هم صحبتت باشم
وحید قهرمانی
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور
گر بد شنیدی از کسی هرچند بد ذات است ... گر بد شنیدی از کسی هر چند بد ذات استچیزی نگو این زندگی دار مکافات استباور نکن گر سر گذشت قوم موسی بوداز نو بخوان این داستان شاید خرافات استاز من نخواه ای دوست تا هم پای تو باشمگاهی نرفتن یا نماندن خود کرامات استحق را بگو گوشت نده بر صحبت نا اهلهر واعظی غیر از حقیقت گفت طامات استاز دفتر دنیا کسی چیزی نمی فهمد چون لابه لای هر ورق مشتی حکایات استاز وهم و رویا بگذر و بیدار شو از خواب چیزی که بیرون از حقیقت شد ، خیالات استوحید قهرمانی
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور
عشق را چون دانه ای در قلب خود تا کاشتم ... عشق را چون دانه ای در قلب خود تا کاشتمدر میان این همه تنها تو را بر، داشتمهی جفا کردی و من با مهر دادم پاسختپاسخ بی مهریت را عشق می پنداشتمبار ها در فکر این بودی بفهمی از دلمدرد امد تا لبم هرگز محل نگذاشتمزود از من دل بریدی در جهان هفت رنگمن تو را زیبا ترین عشق جهان انگاشتمفکر می کردم به ان روزی که پیدا کردمتخم شدم من با تمام دل تو را برداشتمکشتزار سینه ام سر سبز شد از بودنت ان زمانی که تو را چون دانه در دل کاشتموحید قهرمانی
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور
پدرم بعد تو تنهایی من غم دارد ،،،پدرم بعد تو تنهایی من غم داردهمه ی هستی من هست تو را کم داردرفتی و قصه ی من قصه ی تنهایی شدگوشه ی چشم من از هجر تو شبنم داردرفتی و داغ غمت ریخت مرا ویران کردحال دل بعد تو ویرانه ای از بم دارداین چه رسمی است که هر امده باید برودیاده تو بر لب من زمزمه هر، دم دارد((به خدا حافظی تلخ تو بابا سوگند))چشم من تا به سحر در غم تو نم دارد. وحید قهرمانی
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور
روی قبرم سنگ می خواهم چه کار... ،،، روی قبرم سنگ می خواهم چه کارادم دلتنگ می خواهم چه کارروی قبرم سنگ قبر نرخی...یا گلی خوش رنگ می خواهم چه کاردر عزای رفتم ای دوستانجامه ی شبرنگ می خواهم چه کاربر تسلای دل یاران منزنگ روی زنگ می خواهم چه کاربعد مرگم بر سر خاکم عزیزایه و اهنگ می خواهم چه کارتا که هستم دوستان یادم کنیدروی قبرم سنگ می خواهم چه کاروحید قهرمانی
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور
چشم غزل آهویی اش دیوانه ام کرده
با هرچه غیراز عشق خود بیگانه ام کرده
شیرین زبانی های او شوری به جانم ریخت
مانند کوه بیستون ویرانه ام کرده
گیرایی چشمان او چون قهوه ی قاجار
ان ظل سلطان زهر در پیمانه ام کرده
از شوق دیدارش چه بیداری کشیدم من
شب زنده داری تا سحر افسانه ام کرده
هر روز زهری را که در پیمانه می ریزد
با جان و دل می نوشم ودیوانه ام کرده
وحید قهرمانی
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور