...
بغضی گلویم را گرفته تنگ دردست
پایم گریزان است... نه... نایی نماندست
در کاسه ی صبرم نمانده هیچ طاقت
انگار ایوب زمان خورده به بنبست
چیزی بگو ای شور شیرین جوانی
ایا به پا خیزم ، امید چاره ای هست ؟
در سینه ام صد گونه غم ریشه دوانده
کی می شود فارغ از این زندان شد و رست
وقتی تمام ساز ها غم می نوازند
باید به اوازکدام اهنگ دل بست
وحید قهرمانی
برچسب:
نویسنده: پندار اکبریپور