در تاب و تب عشق تو انکار شدم من
بی چاره و سر در گم و سربار شدم من
با خنده ی شیرین تو دل کندم و رفتم
فرهادم و در کوه گرفتار شدم من
چشمان سیاه تو علاج دل خون بود
از چشم تو افتادم و هی خوار شدم من
مجنونم و از حال دلم بی خبری ، اه
بیمار تو لیلای دل ازار شدم من
برگرد به این خانه بیا محرم دل باش
در خویش فرو رفتم و بیمار شدم من
با اتش عشقی که نگاهت به دلم زد
می سوزم و افسانه ی اغیار شدم من
وحید قهرمانی
ما را در سایت وحید قهرمانی پایتخت شعر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 57