در تاب و تب عشق تو انکار شدم من
در تاب و تب عشق تو انکار شدم من بی چاره و سر در گم و سربار شدم من با خنده ی شیرین تو دل کندم و رفتم فرهادم و در کوه گرفتار شدم من چشمان سیاه تو علاج دل خون بود از چشم تو افتادم و هی خوار شدم منمجنونم و از حال دلم بی خبری ، اه بیمار تو لیلای دل ازار شدم من برگرد به این خانه بیا محرم دل باش در خویش فرو رفتم و بیمار شدم منبا اتش عشقی که نگاهت به دلم زد می سوزم و افسانه ی اغیار شدم من وحید قهرمانی ...
ادامه مطلب